یکی یه دونه پسربابا
خاطرات شیرین محمدرضا 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
لینک دوستان

 

گلم

[ جمعه 25 مرداد 1392 ] [ 22:09 ] [ مامان مریم ]

١٣/١٠/٩٢                تولد دو سالگی مبارک

 

بالاخره بعد از کلی تفکر مامانی تصمیم گرفت تم تولدت آدم برفی باشه آخه من همیشه

دنبال تم هایی هستم که تک باشه وتکراری نباشه یا لا اقل کمتر دیده شده باشه.برای همینم

این تم رو برات در نظر گرفتم.حالا هم خوشحالم که همه چی عالی وهمونطوری که میخواستم شد.

ناگفته نمونه که وقت زیادی برای درست کردنشون صرف کردم وترجیح دادم همه روخودم

اونطورکه می خوام درست کنم.البته بگم به هزارویک دلیل که تو پرانتزمیگم تولدت٢٠ روزعقب

افتاد یعنی٣/١١/٩٢روز پنجشنبه تولدت رو گرفتم(خاله فاطمه فردای تولدت یعنی ١٤دی نی نی اش

به دنیا اومد وچون میخواستم تو تولدت باشه زمانش روعقب انداختم وحداقل باید ده روزمیگذشت تا 

خاله بتونه بیادخونمون از یه طرف هم خاله سارا مسافرت رفته بود ونمیتونست بیاد از طرف دیگه

 هم من کلی کار داشتم که باید تموم میکردم تا بهترین تم رو تقدیمت کنم .)

 حتما پیش خودت میگی بهانه های خوبی برای عقب انداختن تولدت یافتم نه ؟خخخخخخخخ خنده

حالا با وجود اینکه کلی زمانش عقب افتاد ولی می ارزید دیگه ؟؟؟نگو نه!!!چشمک

           تولد با تم آدم برفی (snowman)

           آدم برفی ناز مامان

آدم برفی

عزیزی

نازم

جیگری

کارت دعوت با تم آدم برفی

کارت دعوت

فلش راهنما

فلش

خوش آمدید

خوش آمدید

برگ یادگاری

یادگاری

تولد

آدم برفی محمدرضا

آدم برفی

تولد

تولد

آدم برفی

ریسه بادکنک

ریسه بادکنک

ریسه بادکنک

تولد

آدم برفی

آدم برفی

ریسه

آدم برفی

برف

پاپ کورن

پاپ کورن

لیوان

نوشابه

پاپ کورن

گیفت آدم برفی

گیفت

آویز

دو

دو

کیک آدم برفی

کیک

کیک

کیک

کیک

کیک

کیک

کیک

کیک

کیک

منو بابایی

منو بابایی

سه چرخه

سه چرخه

با وجود اینکه زمان زیادی تولدت عقب افتاد اما باز هم وقت کم آوردم و فقط تونستم شکل آدم برفی

روبا الویه درست کنم وچشم و دهانش روبه مامان بزرگ بسپرم که اومدم دیدم چی ازآب در اومد و

 همشون شکل جنازه آدم برفی شدن.البته دستش درد نکنه چون اگه نبودهمینم نمیتونستم درست کنم.

جنازه های آدم برفی !!!

خخخخخخخخ

آدم برفی

ژله انار

ژله

ژله انار

ژله انار

ژله انار

ژله

ژله

الویه

الویه

ژله قلب

سالاد

سالاد

ریسه برف

ریسه

آویز برف

برف

برف

برف

فرفره

برف

 

[ شنبه 3 اسفند 1392 ] [ 1:49 ] [ مامان مریم ]

١٣/١١/٩٢                             بیست و پنج ماهگی مبارک

[ جمعه 25 بهمن 1392 ] [ 2:28 ] [ مامان مریم ]

١٣/٩/٩٢                   بیست و سه ماهگی مبارک

هر از چند گاهی به کتابخانه نزدیک خونمون میریم و برات کتاب و خمیر و وسایل آموزشی

میخریم و تو خیلی اونجا رو دوست داری چون پر کتابه و از دیدن کتاب ها ذوق زده میشی.

هر از گاهی هم باهامون تماس میگیرن  و دعوتت میکنن که ببریمت اونجا تا خانم قصه گوبرات

قصه بگه. وکلا محیط جذابیه همه نی نی  کوشولوها میان و قصه گوش میکنن.

اما تو از شنیدن قصه لذت نمیبری و میری سراغ کتابها. و یا رو صندلی میشینی و نقاشی میکشی

البته به روش خودت و اصولا رو دستات رو نقاشی میکنی.

عاشق خمیر بازی هستی این قورباغه و اردک رو هم به کمک مامان درست کردی.

محمدرضا

محمدرضا

عشقم

اثر هنری

 

اثر هنری

[ سه شنبه 22 بهمن 1392 ] [ 4:29 ] [ مامان مریم ]

١٣/٨/٩٢                            بیست و دو ماهگی مبارک

 

تو این ماه دو تا مناسبت داشتیم یکی عید غدیر یکی هم تولد بابایی

بابایی تولد وعید شما مبارک ایشالا 120000000 ساله شی.

سید کوشولوی مامان

سید کوشولو

سید کوشولو

عیدی

عیدی

باز هم طبق رسم هر سال مامانی مجبورت کرد تا همه پول ها رو

با انگشت کوشولوت مهر بزنی.

عیدی

تولد بابایی

تولد بابایی

تولد بابایی

تولد بابایی

این کیک هم دستپخت خودمه.

کیک

کیک

کیک

[ سه شنبه 22 بهمن 1392 ] [ 4:02 ] [ مامان مریم ]

١٣/٧/٩٢                              بیست و یک ماهگی مبارک

 

شاید بهتر باشه مستقل شدنت رو تو این ماه تبریک بگم.

21 مهر روز ترک شیر و تنها خوابیدنت بود.

این ماه شدیدا وابسته من شده بودی وبه توصیه دکترت باید از شیرمیگرفتمت تاغذا بیشتربخوری

ومن هم به یکباره تصمیم گرفتم ازشیربگیرمت ودقیقا 21 مهرماه ازشیرگرفتمت وهم اینکه از خودم

جدات کردم وتنها روتختت خوابیدی البته چندروز پایین تختت میخوابیدیم وخردخردفرارکردیم چند

روزی هم توحال خوابیدیم تا ازدورحواسم بهت باشه بعدازچند روزدیگش کلارفتیم اتاق خودمون و

توعادت کردی نیمه شب اگه بیدارمیشدی صدام میزدی و میومدم کنارت روپام میخوابوندمت و

دوباره میرفتم.وقتی دیدم دیگه مستقل شدی فکر کردم میتونم تنهات بزارم وبرای یک ماه امتحانی

رفتم سرکاروتواین مدت مهدکودک وپرستاروخونه مامان و ...همه روامتحان کردم ولی متاسفانه

 تواصلاهمکاری نکردی یعنی بهتر بگم با وجوداینکه آروم بودی ولی داغون شدی وخیلی تو

روحیت تاثیربدگذاشت وبه شدت لاغرشدی و پشت سرهم مریض بودی.آخرین روزی که سرکار

بودم تو تب 40 درجه روتجربه کردی و به موقع بیمارستان بردیمت و خدارو شکربه خیرگذشت و

همین امر باعث شدکلا ازتصمیمی که گرفته بودم منصرف بشم وبنشینم سرجام تا توبزرگترشی

ومن هم ازبیکاری دربیام.

این بودداستان بیست ویک ماهگی وتا بیام به خودم بجنبم وعکس این ماهت روبندازم دیدم بیست

ودو ماهت شده برای همینم برو وعکسهای ماه بعدت رو ببین و حالشو ببر.خخخخخخخخخخخ

البته دوهفته قبل از 21 ماهگیت تولدحنانه ومهدیه دعوت بودیم خونه خاله زهراوهمچینم

بی عکس بی عکس نیستم و میذارم تا ببینی و حالشو ببری.

شازده پسر

شاه پسر

شاه پسر

شاه پسر

شاه پسر

کیک

کیک دو طبقه دستپخت خاله زهرا بود و خودش درستیده بود

کیک

کیک

کیک

کیک

 

[ سه شنبه 22 بهمن 1392 ] [ 3:41 ] [ مامان مریم ]

١٣/٦/٩٢                         بیست ماهگی مبارک

 

قبل از رفتن به آرایشگاه

پسرکم

پسرکم

پسرکم

بعد از رفتن به آرایشگاه

پسرکم

پسرکم

عزیزمی

عسل

نازززززززز

عشقم

جیگرم

کیک بیست ماهگیت روخودم درستیدم

کیک

کیک

کیک

[ دوشنبه 21 بهمن 1392 ] [ 4:36 ] [ مامان مریم ]

١٣/٥/٩٢                                  نوزده ماهگی مبارک

 

نوزده ماهگیت درماه مبارک رمضان بود واین ماه  اتفاقهای زیادی که برای من

رخ داده بود انرژی زیادی از من گرفت. ومن اصلا فرصت که نه انرژی کافی برای

آپ کردن وبلاگت نداشتم بابت همین واقعا متاسفم که نتونستم عکسی از این ماهت داشته

باشم و به وقتش آپ کنم ولی قول میدم تو پستهای بعدی جبران کنم.

از همه دوستان گلم که کامنت دادند و به ما لطف داشتن تشکر میکنم.و عذر خواهی

میکنم که نتونستم کامنت هاشون رو پاسخ بدم واقعا شرایط بدی داشتم و اصلا فرصتش

 نبود قول میدم خیلی زود خدمت برسم و جبران کنم.

همین روزا با پستهای جدید آپ میشیم منتظر عکسهای تولد دوسالگی محمدرضا باشید.

 

[ دوشنبه 21 بهمن 1392 ] [ 3:43 ] [ مامان مریم ]

92/4/13                   هجده ماهگی مبارک

 

مطالب باشه برای بعد... بریم سراغ عکسها

جیگرم

عزیزم

خونه خاله زهرا

ناز ناز من

گل پسرم

گل مامان

خوشگل پسر

اینجا رفته بودیم پیش دکتر مهربونت

دکتر حسینی

دکتر حسینی

دکتر

دکتر

 

[ دوشنبه 21 بهمن 1392 ] [ 2:57 ] [ مامان مریم ]

92/4/11                سالگرد ازدواج مامان و بابا مبارک

 5 سال مثل برق و باد گذشت.امیدوارم سالیان سال در کنارهم بتونیم به خوبی زندگی کنیم.

خوب بالاخره وقت کردم بیام و ادامه مطلب رو اضافه کنم.

امسال قسمت بود سالگرد ازدواجمون رودرکناردایی حمید وزندایی ودو قلوهاشون باشیم.

به مناسبت ماهگردتو وسالگردازدواجمون یه کیک گرفتیم وبا دایی اینا که اونا هم یه کیک

به مناسبت ماهگرد سارا و ثنا گرفته بودن به پارک ملت رفتیم و دور هم بودیم.

خیلی هم خوش گذشت.

البته قبل از پارک رفتیم خونه دایی وهمونجا چند تا عکس ازتون انداختم.

سالگرد و ماهگرد

سالگرد و ماهگرد

پارک ملت

پارک ملت

پارک ملت

پارک ملت

 

[ دوشنبه 21 بهمن 1392 ] [ 2:47 ] [ مامان مریم ]

92/3/3                یه روز آفتابی و جاده چالوس

روزدوشنبه که مصادف با نیمه شعبان بود با خاله ها و دایی ها قرار شد بریم جاده چالوس.

با اینکه هوا خیلی گرم وآفتابی بود ولی خیلی خوش گذشت چون تورودخونه آب تنی کردیم

و خنک شدیم.

شب نیمه شعبان هم خونه دایی حمید بودیم چون قراربود یه جشنی نزدیک خونشون برپا

بشه برای همینم منو توبعد ازظهررفتیم خونه دایی تا شب بابایی هم بیاد و بریم جشن.

قرار بود بازیگران خنده بازاربیان اونجا.اتفاقا شب با دایی اینا رفتیم جشن اما اینقدرشلوغ

وگرم بود که ترجیح دادیم بریم خیابونها رو که چراغونی شده بود ببینیم.

یادش بخیرچهارسال پیش به مناسبت سالگرد ازدواجمون منوبابایی چنین روزی رفتیم

ترکیه.اونجا هم جشن نیمه شعبان برپا بود و ما شبش تو تنگه بسفر سوار برکشتی بودیم

وتوجشنشون شرکت کردیم.

اینم یکی یه دونه مامان

من

مدام دستت تو دهانت بود دندونای آسیات داره کامل میشه

برای همین اذیت میشدی و گریه میکردی.

منو بابایی

منو بابایی

منو بابایی

منو بابایی

منو بابایی

منو بابایی

منو بابایی

منو بابایی

اینجاهم بابایی ودایی امیروحمید وعموحسین(شوهر خاله زهرا) وعمومهدی(شوهر خاله فاطمه)داشتن تو سروکله هم آب میریختن.دایی حمید زورش به بابایی رسیده بود و هی سرش و زیر آب میکرد.وپاهای بابایی روگرفته بود وتوآب میکشید. حیف که نمیتونم عکسش رو بزارم.

آب بازی

آب بازی

آب بازی

دلم نیومد از طبیعت زیبا که عاشقشم عکس نگیرم.

طبیعت زیبا

اینم آب زلال رودخونه که خیلی هم زیباست .

رودخونه

رودخونه زیبا

رودخونه زیبا

رودخونه زیبا

رودخونه زیبا

رودخونه زیبا

رودخونه زیبا

رودخونه زیبا

طبیعت زیبا

[ پنجشنبه 6 تير 1392 ] [ 3:08 ] [ مامان مریم ]

روزهای تعطیلمون

92/3/23 پنجشنبه  به همراه بابابزرگ رفتیم پارک چیتگر واین دفعه یه جایی نشسته بودیم

که کنارمون یه جوی کوچیک جاری بود و تو پاهات رو میذاشتی تو آب و چون عاشق آب

بازی بودی به روی خودت نمی آوردی که یخ کردی خودم که دستم رو تو آب کردم تازه

فهمیدم چقدر یخ بوده.پاهات قرمز شده بود و منم سریع آوردمت بیرون اما دست بردار

نبودی و همش میرفتی سمت آب.اما حیف تنبلیم اومدعکسش روبندازم.بعدا وقتی گذاشتمت

توآب که عکست روبگیرم خیلی سردت شده بودودیگه نمیخواستی آب بازی کنی وازسرما

جیغ میزدی ودیگه برای عکس گرفتن دیرشده بود تجربه شد که همون اول بایدعکست رو

بگیرم.

92/3/31 جمعه تولدروژان جون دخترهمکار بابایی بود.من عاشق روژانم برای همینم چند

تا ازعکسای نازش رو گذاشتم تا ببینی.سه تایی رفتیم اما توزیادخوشت نیومد وهمش اذیت

میکردی منم مجبور شدم بدمت به بابایی تا ببره بیرون بگردونه آخه جلوی خونشون پارک

بود و توهم که عاشق پارکی.اینطوری منم راحت تر بودم خب.نیشخند البته دوست داشتم کنارم

بودی اما تو نموندی فقط یه عکس تونستم ازت بندازم و در واقع شکار کردم اونم یه عکس

ناراحت وغمگین .ناراحت

عکسهای پارک چیتگر

عکس های پارک

پارک

من

تولد روژان جون

روژان جون

عاشق چشماشم

روژان خوشگله

اینم وروجک من.خواهر کوچولوی روژان هم دقیقا مثل توبیحال بود ومریض شده بود

برای همین حتی یه عکسم از راحیل نتونستم بندازم.

منو روژان

تفلدت مبارک خوشگل خانم

روژان خوشگله

روژان خوشگله

روژان خوشگله

[ چهارشنبه 5 تير 1392 ] [ 20:20 ] [ مامان مریم ]

اینم باز از همون بازیهای وبلاگی هست که اینبار با دعوت دوست عزیزم خاله الهام به سوالات جواب میدم.اما چون دوست ندارم وبلاگ پسرم با چیزهایی غیر از مطالب و عکسای پسرم پر شه بعد از یه مدتی پاکش میکنم.البته دوست عزیزم ناراحت نشه چون از این بازیها زیاده و اینطوری وبلاگ نی نیم فقط از این بازیها پر میشه.یه عالمه بوس به خاله الهامماچ

اگه ماهی از سال بودم : اردیبهشت و آبان و دی چون تولد من و بابایی و وروجکمونه.هههههه

اگه روزی از هفته بودم :چهارشنبه چون فردا و پس فرداش تعطیلیم

اگه عدد بودم: 20 نیشخند یا شایدم 1 چون تکه نیشخند

اگه نوشیدنی بودم :آب

اگه ثواب بودم : یتیم نوازی

اگه درخت بودم : بید مجنون

اگه میوه بودم: هلو نیشخند یا شایدم آلبالو

اگه گل بودم : من که هستم پرسیدن نداره .مریم چشمک

اگه آب و هوا بودم : خنک

اگه رنگ بودم : سفید

اگه پرنده بودم :می پریدم ههههههه قرقی چون مثل قرقی میپرمخنده

اگه صدا بودم : خنده قهقهه

اگه فعل بودم : میشه چون همه چی شدنیه

اگه ساز بودم : ویولن

اگه عضوی از بدن بودم :قلبقلب

اگه بخشی از طبیعت بودم : باغ پر گل

اگه یه حس بودم : عاشقی

من کسی رو دعوت نمیکنم هر کی دوست داره بیاد و دعوت منو بپذیره.ههههههههه

[ چهارشنبه 5 تير 1392 ] [ 17:42 ] [ مامان مریم ]

١٣/٣/٩٢                               هفده ماهگیت مبارک

 سلام پسملم.

خیلی وقت بود می خواستم بیام وبت رو آپ کنم فرصت نمیکردم.آخه این چند روز تعطیلی

اجازه نمیداد که بیام.

پسر گلم یک ماه هم گذشت و تو زود بزرگ شدی و من همچنان نگران ازاینکه فرصت داره

تموم میشه و نتونستم اونطوری که باید از کودکیت لذت ببرم و این رو میدونم که با یک چشم

به هم زدن تو برای خودت مردی میشی و من پیر میشم.ای کاش میشد زمان رو هر وقت

دوست داشتیم مثل دفتر خاطرات به عقب برگردونیم و ورق بزنیم و تماشا کنیم.

تو این ماه تقریبا سعی کردیم تمام روزهاش بهت خوش بگذره و هر بار به بهانه ای از خونه

بیرون میرفتیم. تا بیشتر بازی کنی و لذت ببری.

اگه بخوام خلاصه اتفاقات و گردش های این ماه رو بگم باید اول از برنده شدنت تو آتلیه بگم.

و اینکه تو این ماه تو نفر دهم شدی و جایزت که شاسی ٥٠ در ٧٠ بود رو هم گرفتی.

تو این ماه تو پنج تا مروارید خوشگل در آوردی.روز مادر و روز پدر در کنار تو خیلی زیبا بود.

مکان هایی که رفتی :

به جشن تولد سارا و ثنا دعوت شدی.

پارک جمشیدیه- دریاچه چیتگر-پارک چیتگر-آبنیک-به اتفاق دوست خوبت طاها کوشولو به

باغ پرندگان رفتی-پارک لویزان و پارک پلیس هم با طاها کوشولو رفتی-سد لتیان و پارک تلو

هم رفتی-اندازه موهای سرت پارک نزدیک خونه هم رفتی-از همه مهمتر آرایشگاه بردمت.

هنگام غذاخوردن :

همیشه مامان رو عذاب میدی این دفعه که دکتر برده بودمت خیلی خوشحال بودم

که دیگه خوب غذا می خوری و واقعا هم داشتی خوب پیش میرفتی ولی یههههههههو دندونات

بهونه ای شد برای غذانخوردنت.و این دفعه هم به این بهونه مامان رو اذیت کردی.وقتش شده

دوباره بریم دکتر برای چکاپ تا دوباره مولتی ویتامین تجویز کنه .

شبها هنگام خواب :

شبها خیلی خوب میخوابی تا صبح دیگه خوابی گاهی برای شیر بیدار میشی ولی زود خوابت میبره.

اما دو هفته پیش بدنت حساسیت گرفته بود و خارش شدید داشتی برای همینم شبها چند بار با گریه

بیدار میشدی.یه شب هم بدون گریه بیدار شدی تا مامان رو از پشت بترسونی یه شب که داشتم وبت

رو آپ میکردم عکست رو صفحه بود و تواز پشت سرم ظاهر شدی و چون عکس خودت رودیدی

ذوق کردی و با صدای بلند گفتی عهههههههههههههه منم مثل بمب از جام پریدم و وحشت زده

قربون صدقت رفتم که تو اینجا چیکار میکنی وروجک الهی فدات شم.واقعا ترسیدم فکرشو بکن

تنهایی تو اتاق نشستم و هیچ صدایی نمیاد اونوقت تو بیایی و با صدای بلند بگی عههههههههه.

کارهایی که انجام میدادی :

از در و دیوار بالا میری. اینکه میگن از دیوار راست بالا میره برای من ثابت شد چون واقعا

میری یه روز اومدم دیدم درب یخچال رو گرفتی داری میری بالا.یه روز دیگه مبل رو گرفتی

و میرفتی بالا.روزهای بعد هم چند بار از روی میز نهار خوری آوردمت پایین-روی صندلی

غذات که کار همیشگی ات شده-از لای میله های تختت با مهارت تمام مثل موش میری توش-

بعدشم که رفتی تو تختت میری و روی قسمت جلوی تختت میشینی و تلاش میکنی و پایین میایی

با اینکه قدت نمیرسه اما خوب پایین اومدی چند بار رفتی بین مبل ها گیر کردی اما هر بار که

میاوردمت بیرون بازم میرفتی و پشت مبلها قایم میشدی- یه بار صدات نمیومد هر چی صدات

کردم جواب ندادی تا اینکه دیدم رومیزنهارخوری نشستی و خودتو به گلهای میز چسبوندی

تا دیده نشی.قهقهه

وقتی بهت میگیم بوس بفرست محکم دستت رو به دهانت میبری و بوس میفرستی.ماچ

بازیهایی که یاد گرفتی :

از دالی بازی خیلی خوشت میاد دست هات رو جلوی چشمات میگیری و با من دالی میکنی.

یا میری پشت مبل و دالی میکنی-عاشق جوجو هستی مامان بزرگ اینا پرنده زیاد دارن

مرغ مینا -مرغ عشق -فنچ-بلدرچین-سره-خیلی دوست داری باهاشون بازی کنی.هر بار هم

پارک میرفتیم جوجو یا هواپیما نشون میدادی.عاشق کلاغ پر هستی البته یک ماه پیش یاد

گرفته بودی و گاهی با هم این بازی رو انجام میدیم.گل یا پوچ هم بازی میکنی و همیشه هم

درست تشخیص میدی گل کدومه. نون بیار کباب ببر هم با هم بازی میکنیم.

عاشق سرسره بازی هستی و تو پارک خودت از پله ها بالا میری .دیگه یاد گرفتی از پله

بالا بری-از تاب بازی خوشت نمیاد-ماشین بازی رو دوست داری و میگی قاقا.

چیزی که خییییییییییییییلی خوشحالت میکنه و همش اون بازی رو دوست داری آب بازیه 

گاهی تو استخرت میذارمت و با آب بازی میکنی و خیلی کیف میکنی.

دائره المعارف محمدرضا :

به به -جوجو -ددی- بابا -ماما-دد-می می -امی -مه مه یعنی مریم قهقهه بع یعنی بعله -

تع یعنی چشم -با یعنی چای-آب به - نو یعنی نون - نی نی-وقتی پوشکت رو عوض میکنم

و بوی بد میاد میگی اه اه یعنی گلاب به روتون پی پی-ق ق همون قان قان -بع یعنی پر وقتی

کلاغ پر بازی میکنی میگی.

قبلنا مامان میگفتی اما الان به من میگی بابا قهقهه به بابایی میگی امی یعنی امیر-قهقهه 

گاهی هم به بابایی میگی ددی -

گاهی آبروم رو تو خیابون میبری و با صدای بلند میگی می میییییییییییییی .خجالت

 

 سه شنبه ١٤/٣/٩٢ با بابا بزرگ اینا وعمو حسین و عمو ماشالا

رفتیم سد لتیان اما چون جای خوبی برای بازی شما 

نبود از همونجا رفتیم آبنیک

منو بابا

منو بابا

سد لتیان

سد لتیان

از سد به آبنیک تغییر مکان دادیم.

منو بابا

من

من

منو بابا

بابایی تند تر برو خیلی کیف میده.

منو بابا

منو بابا

من

من

من

من

آب رودخانه

کباب

سوژه عکاسی برای مامان

 پروانه

 سوژه مامان

پنجشنبه ١٦/٣/٩٢ با دوستت طاها و مامان و باباش

رفتیم پارک پلیس

من

من و طاها

منو طاها

بازی

بازی

زمین بازی رو از دور میدی خیلی

دلت می خواست اونجا بودی اما...

منو طاها

اما وقتی رفتیم تو زمین یهوووووووووو

از ترس به من چسبیدی و ولم نمیکردی

و هی گریه میکردی و فقط سرسره معمولی بازی کردی

من

جمعه 17/3/92 استخرت رو آب کردم

و تو هم ذوق زده اومدی و آب بازی کردی

آب بازی

من

آب بازی

آب بازی

آب بازی

آب بازی

آب بازی

آب بازی

قربونت برم که موش شدی

آب بازی

آب بازی

آب بازی

فداشششششششششششش

موشششششش

همون روز جمعه با مامان بزرگ و بابابزرگ رفتیم

پارک چیتگر

من

من

من

من

بهت گفتم شکمت کو داری نشون میدی

من

من

[ دوشنبه 20 خرداد 1392 ] [ 13:13 ] [ مامان مریم ]

١٣/٢/٩٢                               ١٦ ماهگی مبارک

هنگام غذا خوردن :

خیییییییییییلی اذیتم کردی و آخر مجبور شدم بخاطر غذا نخوردنت ببرمت پیش دکتر حسینی .

لب به هیچ غذایی نمیزدی و با انرژی خورشیدی کار میکردی.دکتر هم چند تا شربت خارجی

داد و از وقتی اونا رو بهت میدم خیلی غذات خوب شد .خدا رو شکر.

کارهایی که انجام میدادی:

با مامان بازی کلاغ پر رو یاد گرفتی و بازی میکنی و هر وقت میگم کلاغ میگی تع

از بیرون اگه صدایی بشنوی میگی عه عه عه و با تعجب ساکت میشی.

این روزها سعی میکنی به بابایی بچسبی تا به پشت بوم ببرتت تا تو هواپیما یا جوجو ببینی.

با مامان لی لی حوضک بازی میکنی.

عاشق دس دسی کردن هستی و برای هر کاری دس دسی میکنی.و میخندی.

همش تو آشپز خونه هستی و ظروف آشپزخونه رو بیرون میریزی و یا فندک گاز رو میزنی

تا صداش دربیاد. اینقدراز در فر بالا رفتی درش کامل بسته نمیشه.درهای کابینت رو هم

شل کردی اینقدر ازشون آویزون میشی.به همه دربها چسب زدیم تا هی باز و بسته نکنی.

اتفاقات مهم در این ماه :

تولد مامانی - آمدن دو تا مهمون کوشولو (سارا و ثنا) - دعوت شدن به سمنو پزون عمو امیر-

مکانهایی که رفتی:

پارک ملت-باغ عمو امیر-هایپر استار-

 

[ دوشنبه 20 خرداد 1392 ] [ 3:59 ] [ مامان مریم ]

١٣/١١/٩١                  سیزده ماهگیت مبارک

هنگام غذا خوردن : خیلی آزارم میدی آخه این روزا نمی دونم چت شده فکر کنم خودم چشم زدم

بدغذا شدی اصلا غذا نمی خوری و گوش هات رو میکشی آخه گوشهات چه گناهی کردن؟

هرچی بهت میدم سعی می کنی اوغ بزنی تا از دهنت درش بیاری نمیدونم شاید بازم مریض شدی

وگلوت درد می کنه ولی هیچ علائمی نداری.شایدم داری دوباره دندون درمیاری.آخه چند وقتیه

مدام انگشتت تو دهنته . انواع غذاها رو امتحان کردم ولی دو تا قاشق که می خوری بقیشو فوت

می کنی ومامان و عصبانی میکنی.فقط یه کم سوپ برات درست کردم همونو می خوری چون

راحت از گلوت پائین میره تازه اونم به زورپنگول.خدا پدرومادرشوبیامرزه اگه پنگول نبود

نمیدونم توچی میخوردی.رنگین کمان رو برات ضبطش کردم هر وقت بهت غذا میدم باید روشن

 باشه وگرنه نمیخوری خودتم با دستت اشاره می کنی که برو پنگولو بیار. وسطای غذاخوردن

 اگه نخوری باید بیست دفعه بزنم اولش تا برات تکرار بشه و بخوری.دیگه حتی شبها تو خوابم

 آهنگ رنگین کمون رو می خونم داره حالم از هر چی پنگول و منگوله به هم می خوره اینقدر

 که آهنگشو شنیدم.

کارهایی که انجام می دادی :

آزارواذیت هات بیشترشده و بی قراری.این روزهاخیلی خیلی جیغ جیغو شدی نمیدونم برای چی

جیغ میزنی مخم از دستت سوت میکشه.درسته که می خوای زبون وا کنی ولی دیگه مدام در حال

 گریه وجیغ هستی. گاهی بی دلیل شروع می کنی از ته دل جیغ زدن هر چی ازت می پرسیم چی

می خوای فقط گریه می کنی دیگه نمیدونم باید چی کار کنم. پاک اعصابمو خط خطی کردی.

بیرون که میریم یا خونه کسی میری جیکت در نمیاد و همه میگن چه بچه آرومی هستی ولی ما

که از جیغات تعریف میکنیم کسی باورش نمیشه.آخه قیافت مظلومه وادای بچه مثبت ها رودر

میاری دیگه نمیدونن چه آتیشی می سوزونی!!!

دیگه خودت یاد گرفتی چطوری از تخت پایین بیایی تا با کله نخوری زمین.پشتت رو میکنی

وعقب عقب میایی پایین.دوباره میری بالاوخودتوبه زوربالامیکشی.مثل اینکه بازی از این بهتر

پیدا نکردی.چندبارنزدیک بود ویترین کمدت رو بندازی روت.ازویترین گرفته بودی تا بری بالا

که یهودیدم داره میفته رو سرت و به موقع به دادت رسیدم.خدا رحم کرد.

شبها هنگام خواب :تا صبح بیست دفعه بیدار میشی ونمیذاری بخوابیم.طبق معمول خواب زده

میشی و بازیت می گیره و تو اتاق میدویی.نگاه که به ساعت می اندازم میبینم سه نیمه شبه و تو

 داری تو اتاق میدویی و می خندی الهی قربون خنده هات شم . دیگه بیخیالت میشم و میگم بزار

خودش خسته میشه میاد اما متاسفانه چند بار خوابم برد و دیدم دمر رو افتادی رو زمین و خوابت

 برده.الهی بمیرم. 

واکسن یک سالگی:

این ماه واکسن یک سالگیت رو بعد از 14 روز تاخیر27/10/91  تو انستیتو پاستور زدم خدا رو

 شکر خوب بود زیاد اذیت نشدی آخه می ترسیدم دوباره تب کنی و تبت ادامه داشته باشه.

اما به خیر گذشت.

تابلو سیاه قلم مامان :

دوباره بعد از 10 سال با تشویق بابایی دست به قلم بردم و کار جدیدم رو در 6/11/91 تموم کردم.

این کارم روبا تموم سختی که به خاطرگریه های تو داشت توهفته ای 4 ساعت طی 4 هفته تمومش

کردم .البته ناگفته نماند که بابایی خیلی برام زحمت کشید و گریه های تو رو تحمل کرد و نگهت

داشت تا منم به بتونم این کارو تمومش کنم.اگه تشویق های مدام بابا نبود من دیگه نمی خواستم  کار

کنم.تازه یه کار جدید شروع کردم که عکس گل پسر خودمه دعا کنید زودتر تموم شه تا عکسش رو

بذارم.از بابایی ممنونم و دوستش دارم.

سیاه قلم

 

سیاه قلم

بالاخره تابلوی مامان قاب شد

نقاشی

اینم من و دوستانم

من

من

من

من

[ سه شنبه 14 خرداد 1392 ] [ 1:46 ] [ مامان مریم ]

١٣/١٢/٩١                  چهارده ماهگی

 

هنگام غذاخوردن :

بد غذاییت هنوز ادامه داره. توهمچنان بی اشتها هستی.به زور پنگول غذا بهت میدم.

کارهایی که انجام میدادی :

 91/11/21  بالاخره بعد از کلی کار کردن والتماس کردن تو دس دسی رو یاد گرفتی البته از حق

نگذریم پنگول تو این مورد خیلی به تو کمک کرد آخه داشت آهنگ می خوند که تو جو زده شدی و

 سینه زدی منم دستت رو گرفتم و دس دسی یادت دادم و گفتم باید اینجوری دست بزنی تو هم

خوشحال شدی و دیگه خودت دست زدی. 

تازگی ها یاد گرفتی در یخچال رو باز کنی آخه قربون زور بازوت برم در یخچال به اون محکمی

چطوری این کارو می کنی توش موندم.دیگه نمی دونم باید از دستت چی کار کنم فقط در یخچال

 مونده بود که اونم یاد گرفتی هر چی درو پیکر تو خونمون داریم از دست تو چسب بهش زدیم این

یکی ودیگه نمی دونم با چی باید ببندم تا نتونی بازش کنی!!! کابینت ها رو که دیگه نگو هر چی

شوینده هست میری در میاری و میریزی زمین.از ترس تو اونم با طناب بستیم.

عاشق قان قان سواری هستی میری سوار کامیونت میشی و خودتو تکون میدی یعنی که بیایید منو

راه ببرید.الهی فدات بشم من.

١/١٢/٩١ بالاخره بعد از کلی تلاش بی وقفه تونستی از روی زمین خودت به تنهایی بلند شی وراه

بری. بعد از راه رفتنت کلی ذوق می کنی و به ما نگاه نگاه می کنی تا دست بزنیم برات.

تا امروز هم ١٥/١٢/٩١ خیلی پیشرفت کردی و بدون کمک و با تلاش خودت می ایستی وبه اندازه

٣ یا٤ متر می تونی راه بری دیگه نمی تونم از پست بر بیام و کنترلت کنم مدام در حال راه رفتن

هستی و دوست داری بدویی .امان از دست تو امان.

امروز ١٥/١٢/٩١ خیلی شنگول بودی نمیدونم من کی بهت اکس دادم که اینجوری تو اتاق بالا و

پایین می پریدی و یه ریز دور و بر من و بابایی می چرخیدی پای من و میگرفتی و دورم

میچرخیدی یا اینکه پشتم قایم میشدی و سریع خودتو نشون می دادی و غش غش می خندیدی.

 فدای خنده هات بشم من ، الهی که همیشه لبت خندون باشه.

خداروشکر این روزا خیلی از جیغات کم شده نمیدونم چطور شده شایدم یادت رفته و دوباره

یادت بیاد اما هر چی که هست امیدوارم دیگه یادت نیاد. چون تازه اعصابمون راحت شده.

اما هنوز از دندون خبری نیست پس کی در میاد تو راحت شی گلم آخه من کم تحملم.نیشخند

این روزا که در حال خونه تکونی هستیم دوست داری کمک کنی و خودتو با ما شریک میکنی

هر چی گیرت میاد از رو زمین میاری میدی به من و میگی  ای  یعنی اینوبگیرقربونت برم من

که میفهمی ما داریم چی کار می کنیم.

کلماتی که ادا کردی :

هر چی میگم سعی میکنی آهنگ کلمه ای که شنیدی رو دربیاری.قربون طوطیم برم من.

چند روز پیش داشتی دست به سطل زباله می زدی که یهو قبل از داد زدن من داد زدی وگفتی

 د ددن منم که متعجب مونده بودم تازه فهمیدم که گفتی دست نزن چون می دونستی می خوام داد

بزنم و اینو بگم خودت جلو تر گفتی.الهی فدات شم که داری حرف زدن رو یاد میگیری.

تازگیا وقتی صدات می کنم یا بهت می گم بگو بله می گی بع  یعنی بعله .

جاهایی که رفتی :

تو این ماه ١٧/١٢/٩١ با هم رفتیم تولد طاها جون بهت خیلی خوش گذشت و با بچه ها بازی

میکردی و دنبالشون میکردی.یه کمی هم شیطونی میکردی و همش میخواستی طاها جون

رو بزنی.ووووویییییییی

91/12/30 با هم به جشن دندونی سارا و ثنا رفتیم. تم تولدشون رو هم مامانی طراحی کرد.

منو طاها

منو طاها

منو طاها

منو طاها

منو طاها

دندونی سارا و ثنا

دندونی سارا و ثنا

دندونی سارا و ثنا

دندونی سارا و ثنا

دندونی سارا و ثنا

 

[ سه شنبه 14 خرداد 1392 ] [ 1:27 ] [ مامان مریم ]

دیروز 5 شنبه 9/3/92  با هم به اتفاق بابابزرگ رفتیم دریاچه چیتگر.

هوا خیلی خوب بود و آسمون از هر آلودگی پاک پاک واقعا لذت بردیم.

وروجک من که خیلی کیف کرده بودی و به دریاچه نگاه میکردی و اصلا نمیذاشتی

ازت دو تا عکس یادگاری بندازیم.بیشتر به آسمون و به اون بادبادکهایی که تو

هوا بودن نگاه میکردی و طبق معمول میگفتی جو جووووووووووووو.

اونجا هم ولکن جوجو نبودی خلاصه تو همه جا فیگور ثابت ژستهای تو همون جوجوعه.

اینم چند تا عکس که به زور ازت گرفتم .

منو بابام

منو بابام

منو بابام

منو بابام

منو بابام و بابابزرگ

دریاچه چیتگر

[ شنبه 11 خرداد 1392 ] [ 0:16 ] [ مامان مریم ]

 آخ جون برم فضولی.

من

من

من

من

من

من

من

من

من

من

من

من

من

بالاخره موفق شدم بلندترین قله رو فتح کنم.

من

[ چهارشنبه 8 خرداد 1392 ] [ 4:09 ] [ مامان مریم ]

بالاخره بعد از یک ماه جایزمون به دستمون رسید.

روز سه شنبه 31/2/92 یه شاسی 50 در 70 عکس خوشگل پسرم که تو مسابقه آتلیه

سها با کمک شما دوستان گلم دهم شده بود به دستش رسید و از دیدنش خیلی خوشحال شد.

تازه این ماه تو مجله شهرزاد هم عکسش چاپ میشه.

که بعدا عکسش رو تو همین پست براتون میذارم.

اینم جایزم.

جایزه

بزار اول چشمشو در بیارم.

جایزه

[ چهارشنبه 8 خرداد 1392 ] [ 3:59 ] [ مامان مریم ]

هوررا بالاخره مرواریدات زیاد شدن.هوراهوراهورا

١/٣/٩٢        تاریخ جوانه زدن سه تا مروارید

خوشگل مامان دوتا دندونهای آسیای بالات و یه دونه دندون آسیای سمت چپت جوونه زدن ودارن

خودشون رو کم کم نشون میدن.چیزی که مدتها منتظرش بودم .قربونت برم که همش دستت تو

دهنته.مامانی هر روز دندونات رو ماساژ میده تا زودتر و بدون درد بیان بیرون تا توکمتر دردش

 رواحساس کنی وقتی ماساژمیدم خیلی خوشت میاد وچیزی نمیگی.

الهی من فدات بشن موش موشک من.

[ يکشنبه 5 خرداد 1392 ] [ 6:01 ] [ مامان مریم ]

پدر روزت مبارک

روز پنجشنبه 2/3/92 یک روز جلوتر به مناسبت روز پدر من و سارا

(دوست مامانی و فامیل دور البته)نقشه کشیدیم و یه جایی رو برای گشتن انتخاب کردیم تا هم

به شما و هم به باباهاتون بیشتر خوش بگذره.تصمیم گرفتیم بریم باغ پرندگان یه گشت بزنیم

و برگردیم پارک لویزان .برای همینم یه کیک کوشولو خریدیم وجشن گرفتیم تا اینطوری

بتونیم از زحماتشون قدردانی کنیم.البته هر کدوم کادوهامون رو قبلا داده بودیم.جا داره از

 زحمتهای سارا و همسرش آقا امیرتشکر کنم.دستشون درد نکنه.

همسر عزیزم وپسمل گلم روزتون مبارک باشه.ایشالا سایتون همیشه بالای سر من باشه.

راستی خیلی جای زیبایی بود هر کی این پست رو میخونه حتما بره وگرنه از دستش میره.

 

جو جو

اینم جوجوعه بیکله

طوطی بی کله

نه بابا کله دارم

1

2

داستان جوجو رو که براتون تعریف کرده بودم

این همونه.

بازم جوجو

4

اینم پسمل گلم به همراه دوست خوبش طاها جون

5

6

طوطی

1

جوجو

2

وایییییی

جو جو

جوجو دعوا ؟؟؟

جوجو

نه بابا ما عاشق همیم!!!

عاشقان

هر کی دعوا داره بیاد جلو !!!

دعوا؟

کاکلی

کفتر

نمای بالا باغ

مار سواری دلا دلا !!!

ماررررر

مار

تاب سواری

تاب سواری

تاب بازی

بابایی

نمای بالا

نمای بالا

لانه مرغابی

اردک

لک لک

جوجو

لانه

فلامینگو

لانه اردک

6

بابایی

7

فلامینگو در خواب

فلامینگو

فلامینگو

ای بابام آبرومونو بردی توام خواب نبودم داشتم خودمو میخاروندم

فلامینگو

قو

قو

قو

قو

قووو

محمدرضا

قو

اینجا داشتی سنگ مینداختی

محمدرضا

اینم پلیکان همون که خودکارش رو قدیما داشتیم

پلیکان

پلیکان

طاووس

طاووس

محمدرضا

محمدرضا

8

9

4

555

کرکس  زشت بد ترکیب

کرکس

اینم یه عقاب غد و مغرور حتی پلکم نمیزد

عقاب

ایناهم همون عمو جغد شاخ دارن

جغد

اینم کیک شکلاتی خوشمزه

کیک

بابا امیر و عمو امیر روزتون مبارک

بابا امیر و عمو امیر

اینم ناز پسرم در حال سرسره بازی

خیلی کیف کردی

سرسره

سرسره

نازتو برم الهی

سرسره

سرسره

سرسره

سرسره

سرسره

 

 

[ يکشنبه 5 خرداد 1392 ] [ 5:58 ] [ مامان مریم ]

٢٧/٢/٩٢                                  پارک جمشیدیه

 جمعه تصمیم گرفتیم باهم بریم ددر.به پیشنهادبابایی قرار شد بریم پارک جمشیدیه.

ما هم که از خدا خواسته بساطمون و جمع کردیم و راه افتادیم.

هوا فوق العاده خوب بود.یه کم خنک بود ولی عالی بود.تصمیم داشتیم اون بالا مالاها هم بریم

که ییهووووووبارون بارید.ماهم ازترس خیس شدن شما پریدیم زیردرختاخودمونو قایم کردیم.

 اون قدیم ندیما پاتوق منو بابایی جمشیدیه و کلک چال بود.

جمعه ها برای نومزدنگ بازی میومدیم کوه .یادش به خیر چه روزای به یاد موندنی بود.

دیروزکه تو پارک قدم میزدیم هی با بابایی خاطراتمونو ورق میزدیم و میگفتیم یادش به خیر.

یادمه یه روز رفته بودیم کوه برف سنگینی اومده بود و همه جا رو پوشونده بود.طوریکه

تا زانوهامون تو برف بودیم.اما اونروز خیلی خلوت بود و تعجب ما هم از همین بود.

ما هم که عاشقققققققققق و بیخیال همه چی و پی نومزدبازی.

تااینکه بعدافهمیدیم اون روزحالت فوق العاده اعلام شده بودواحتمال ریزش بهمن وجودداشت.

تازه فهمیدیم که خطر بیخ گوشمون بوده و خبر نداشتیم.

 دیروز کلی بازی کردی با اینکه یه کم سرد بود ولی به روی خودت نمی آوردی.

حالا هم بریم سراغ یه عالمه عکس خوشگل

از همون لحظه ورودت فیگور جوجو گرفتی.

جوجوووووووووووووووو

منو بابایی

منو بابام

و جوجوووووووو

محمدرضا

بله جوجووووووو

 منو بابام

عه جوجووووووووووووووو

 محمدرضا

قربون اون موهای بلندت برم که اینقدر بلند شده اینقدر آرایشگاه بردمت دیگه

خسته شدم آمارش از دستم رفته شاید ٨ یا ٩ بار تا الان رفتی اما بازم بایدبری انگار

ماهی یک دفعه میبردمت اما دیگه خسته شدم از بس زود زود بلند میشه.

محمدرضا 

 منو بابایی

 منو بابایی

 منو بابایی

فکر کنم بازم ج....

 منو بابایی

 محمدرضا

 منو بابایی

ولم کن برم توآب

منو بابایی

د بزار برم دیگه بابا

منو بابایی

اگه گذاشتی من برم توآب

 منو بابایی

بعله بالاخره موفق شدم.

آب بازی

دیدی آب بازی چه کیفی داره

 آب بازی

آب بازی

مامان تو هم بیا دیگه

 آب بازی

تعارف میکنی؟؟؟

 آب بازی

 آب بازی

خب چی میشه بیا دیگه؟؟؟

آب بازی

آخ آخ بدنم خشک شده یه کم ورزش کنم.

 ورزش

 ورزش

 ورزش

هی جوجووووووو

 ورزش

محمدرضا

 محمدرضا

و باز هم جوجووووووووووو

محمدرضا

عه عه عه بابا تو هم جوجووووووووووو

منو بابایی

و این داستان ادامه دارد جوجووووووووووووو

 منو بابایی

واینبارم  جووووووووووووجو

 منو بابایی

 جوجو از این زاویه

منو بابایی 

ماهیاااااااااااااا

 ماهیاااااااا

ماهیاااااااااااااا

 ماهیاااااااااا

اما انگار نه همون جوجووووووووووووووووووو

منو بابایی

 گلللللللل

 گلللللللللل 

 گلللللللللل

فکر کنم این دفعه دیگه گلللللللللل

 گللللللللل

نه همون جوجووووووووووووو

 گللللللللللل

 گللللللللللل

گل؟

گلللللللللل

 منو بابایی

 محمدرضا

بعله این بار دیگه گللللللللللل.

 محمدرضا

باور کنید گللللللل

 محمدرضاااااااااا

 محمدرضا

اما انگار نه گل به همراه جوجووووووووووو

 محمدرضا

 منو بابایی

 منو بابایی

اینبار دیگه میگم بیا این گل و ازم بگیر مامان

 منو بابایی

اما کلک زدم جوجوووووووووووو

 منو بابایی

 منظره

جوجو از نمای دور

 منو بابایی

 منو بابایی

و به راستی که جوجوووووووووووووووووووو

مامان تو هم جوجو؟؟؟؟؟؟؟ آره بابا داشتم فیلم میگرفتم که یه هو یه جوجوعه

خوشگل میخوند عکسش رو گرفتم.

جوجووووووووووو

اینم نمای دور تهران پاک

 هوای تهران

بیایید یه بارم که شده از هوای پاک تهران بگیم

 هوای تهران یه کم نزدیک

همش نگیم آلوده اس پس این چیه چرا وقتی پاکه کسی چیزی نمیگه

هوای تهران یه کم دیگه از نزدیکتر

نمای تهران واقعا دیدنی بود

هوای تهران از خیلی نزدیکتر 

[ يکشنبه 29 ارديبهشت 1392 ] [ 16:44 ] [ مامان مریم ]

92/2/21 گل پسرم خیلی آب بازی رو دوست داری به بهونه آب بازی همیشه ازمون آب میخوای

و به لیوان اشاره میکنی وقتی لیوان رو میاریم پیشت فوری دستت میره توش.

برای همینم رفتم و یه ظرف آب پرکردم و گفتم راحت باش هر چقدر دوست داری آب بازی کن

 تو هم بدت نیومد و با دستت به آب میکوبیدی و چند بارم آب رو سرت کشیدی.

اینم عکساش

عشقم

آب بازی

آب بازی

آب بازی

آب بازی

آب بازی

آب بازی

اینجا هم آماده شدی بری بخوابی

لالا

خواب؟؟؟ شیطونی.

لالا

لالا

 

[ شنبه 28 ارديبهشت 1392 ] [ 4:27 ] [ مامان مریم ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز فقط به دوستانی که میشناسم داده میشه.لطفا برای گرفتن رمز آدرس یادتون نره.مرسی


[ دوشنبه 23 ارديبهشت 1392 ] [ 14:24 ] [ مامان مریم ]

از یک هفته قبل تصمیم گرفتیم تم تولد دوقلوها رو من طراحی کنم و بنا شد

تم تولد توت فرنگی باشه.برای همینم چون زیاد وقت نداشتیم باید زودتر دست به کار میشدم.

طی سه روز کار و فعالیت شبانه روزی که تقریبا یک شبش تا صبح ساعت 9 بیدار بودم. 

روز بعد تا 8 صبح و روز بعدش تا 5 صبح ، بالاخره طراحیش تموم شد.

آخه دوقلوها برای عمه خیلی عزیز هستن و من با جون دل براشون کار میکنم.ایشالا

عروسیشون.دوست داشتم یه تم خوب از آب دربیاد.برای همینم مهم نبود تا کی بیدار باشم.

از طرفی از دست وروجک شیطونم  نمیتونستم روزها کارکنم ومجبور بودم شب

زنده داری کنم.خلاصه طراحی و چاپ تموم شد و بعدش چهارشنبه رفتیم خونه دایی حمید

 تا به زندایی جون کمک کنیم تا اتاقش رو تزیین کنه آخه فرداش تولد دوقلوها بود.ما دوقلوها

 رو به همراه پسملی و مامان بزرگ ساراو ثنا (مامان زندایی) فرستادیم خونه مامان بزرگ

(مامان مامانی) تا راحت تر بتونیم کار کنیم و بیشتر تمرکز کنیم آخه دیگه وقتی نداشتیم.

برای همینم دست به کار شدیم.واتاق رو تزیین کردیم و زندایی ژله و سالاد ماکارانی و بقیه

خوراکی های خوشمزه رو درست کرد.دستش درد نکنه واقعا خوشمزه بود.ای ول

شب که بابایی اومد تلمبه رو دادیم دستش و حدود 60 یا 70 تا بادکنک رو باد کرد.ای ول بابایی

 رکورد زدی.ههههههه دایی حمید هم نخ پیچ میکرد و به دیوار وصلشون میکرد.ای ول دایی.

آخر سر هم منو زندایی شما رو که خوابوندیم دوباره دست به کار شدیم و تا صبح ساعت 6

یه سره حرف میزدیم وکارمیکردیم.ای ول به خودمون هههههههه بنده خدا مامان زندایی این وسط

 مونده بود دست ثنای شیطون که نمیخوابید و فقط شیطونی میکرد.آخر سرم با مصیبت خوابید.

ای ول ثنا .بعدشم که کارهامون تموم شد رفتیم خونه تا مثل بقیه مهمونا بیاییم تولد سارا و ثنا.

تولدتون مبارک خوشگلای عمه ایشالا تولد 120 سالگیتون بیام تم تولد درست کنم خواستم بگم

من تا اون موقع زنده می مانم.ههههههههههههه قهقههقهقهه

اون روز زندایی سنگ تموم گذاشت دستش درد نکنه همه چی عالی بود و خوشمزه.خوشمزه

تولدتون مبارک

تولدتون مبارک

تولدتون مبارک

تولدتون مبارک

تولدتون مبارک

تولدتون مبارک

تولدتون مبارک

ژله

سالاد

تولدتون مبارک

ژله

ریسه

تم تولد

فلش

بشقاب

جیگرم

لباس نوزادی

یادگاری

گیفت

پسملی و ما

شیطون بلا

خوشگلای عمه (سارا و ثنا)

دوقلوها

خوشگلای عمه

اینم حنانه خوشگل خاله

خوشگل خاله

[ دوشنبه 23 ارديبهشت 1392 ] [ 5:48 ] [ مامان مریم ]

آخ جون بالاخره انتظار به سر رسید و دندونای موش موشک ما خودش رو نشون داد

درست یه هفته بعد از در اومدن دندونای بالا دوتا دیگه به دندونای پایینت اضافه شدن.

اگه بخوام تاریخش رو بگم17/2/92 سه شنبه دوندون هفتم و هشتم سید جونم در اومدن.

مبارکه عزیزم

مبارککککککککککککککککککککه هوراهوراهوراهوراهورا

[ دوشنبه 23 ارديبهشت 1392 ] [ 4:10 ] [ مامان مریم ]

١٣/٢/٩٢                          ١٦ماهگیت مبارک

پنجشنبه 12/2/92  به اتفاق آقاجون و مامان بزرگ و عمه فرشته اینا برای سمنو پزون به

ویلای عمو امیر تو فشم دعوت شدیم . خیلی خوش گذشت شبش هم اونجا موندیم و فرداعصرش

برگشتیم خونه.همه عمو ها و پسر عمو ها و دختر عموها و عمه ها و خاله های بابایی بودن.

عمو حسین ، عمو ماشالا ، عمو جعفر ، عمه اشرف ، خاله سادات و ...،واقعا عالی بود هر کی

حاجت داشت میرفت پای سمنو وهم میزد.منم همه اونایی که التماس دعا گفته بودن و همه اونایی که

 تو نی نی وبلاگ یا نی نی سایت نی نی میخواستن رو دعا کردم.ایشالا همه حاجت روابشن.

ما که رسیدیم هنوز مهمونا نیومده بودن.همه پسر های عمو امیر اونجا بودن و داشتن بساط شام رو

آماده میکردن.کمی اونطرف ترهم کارگرهای عمو داشتن پاتیل سمنو رو آماده میکردن تا

بار بذارن.بعد از خوردن یه نهار حسابی ما هم رفتیم تو باغ قدم بزنیم.خیلی عالی بود.اما حیف

هنوز گیلاس ها کال بودن و نمیشد به خدمتش رسید.من و محمدرضا جونم تا تونستیم بازی کردیم.

شب که شد بساط شام به راه افتاد و آقا مجید(پسر عمو امیر) که جا داره ازش تشکر کنم به همراه

بابایی و عمو حسین وبقیه ...جوجه ها رو تو باربی کیو که کنار حوض بود و خودش درست کرده

بود کباب کرد.سمنو پزون تا صبح حدودا ساعت 5 ادامه داشت و ما هم هر از گاهی میرفتیم و هم

میزدیم.ساعت 5 هم که رفتیم خوابیدیم.صبح که بیدار شدیم در سمنو رو برداشتن تا ببینن چه اسمی

روش میفته. درش که باز شد دیدیم الله افتاده و همه با صلوات حاجت هاشون رو خواستن.

صبحانه روکه خوردیم ساعت حدود ١١ بود که به پیشنهاد عموحسین وبقیه قرار شد بریم

کوهنوردی.منم ازهمه جلوتر تو رو بغل کردم که با هم بریم اما مامان بزرگ گفت محمدرضا

رونبراذیتت میکنه.چون پیش مامان بزرگ بودی خیالم راحت بود توهم که اهل غریبی کردن نبودی

 وباهمه انس میگرفتی راحت موندی و بازی کردی البته یه جا بند نبودی و یه سره راه میرفتی .

بیچاره مامان بزرگ خسته شد از بس با تو راه رفت.دستش درد نکنه چند ساعتی تو رو نگه داشت.

وقتی برگشتیم ساعت 3.30 بعد از ظهر بود.بعد از کوهپیمایی که برگشتیم جاتون خالی آشی که از

صبح بار گذاشته بودند رو نووووووووووووووش جان کردیم.خلاصه خیییییییییلی خوش گذشت.

منم به خاطر 16 ماهگیت تا تونستم عکس گرفتم.

بابایی سمنو هم میزنه.

بابایی

سمنو

بابایی و محمدرضا

بابایی و محمدرضا

مامان بزرگ مهربون

مامان بزرگ و محمدرضا

محمدرضا

محمدرضا

محمدرضا

جوجوووووووووووو

محمدرضا

ریحانه خوشگله میای توپ بازی

ریحانه بلا

این که توپ نیست یعنی چی میتونه باشه؟!!!

ریحانه بلا

سه چرخه بازی چه کیفی داره.

سه چرخه

قان قاننننننننننن

سه چرخه

سه چرخه سواری

سه چرخه سواری

تاب بازی

اینم بابابزرگ مهربون که همه بهش میگن داریوش فرهنگ

بابابزرگ

بابایی

بابایی

فدای گل خوشگلم برم من

گل من

گل نازم

گل قشنگم

خوشگل من

عزیزمی

اینجا بساط شام رو به راه انداختند

باربیکیو رو آقا مجید خودش کنار حوض درست کرده

گوجه کبابی

گوجه کبابی

گوجه کبابی

به به

بابایی تنها تنها !!!

بابایی و آقا مجید

بابایی

همستر های عمه به همراه هشت تا بچه اومدن هواخوری

این یکی شبیه رتتویی  میمونه.

همستر عمه

همستر های عمه

همستر عمه

همستر  عمه

بزار فضولی کنم ببینم چه خبره؟

همستر های عمه

همستر های عمه

واااااااااااااااااااااااااای نههههههههههههه

مامانی دست نزن میکروبه.

واااااااااااای نه

درخت گیلاس و هنر عکاسی مامان

باغ گیلاس

باغ گیلاس

 سمنو رو دم کردن و روش را پارچه سبز گذاشتن تا خانم

فاطمه زهرا بیاد و نظر بیاندازه.

سمنو

سمنو

روی سمنو به شکل الله نوشته شده.

سمنو

بابابزرگ و عمو امیر

سمنو پزون

طبیعت

طبیعت زیبا

بابای خوشتیپ.

اینم بابای خوش تیپ

از دور آب رو کشف کردیم منم عکسش رو گرفتم

تا بریم و بهش برسیم چند کیلومتر راه رفتیم.

آب چشمه

 بالاخره بهش رسیدیم آب آب

ما زنده میمانم

این عکسم از نزدیکش گرفتم .

آب چشمه

بازم بابایی خوشتیپم

بازم بابایی خوشتیپ

هنر عکاسی

هنرعکاسی من

از چپ به راست:

 سینا کوچکترین کوهنورد ،سروش،شهاب پسر های عمو حسین ،

عمو حسین،سعید (پسر عموماشالا)،بابایی،

عمه فرشته،عمو صابر شوهر عمه،پرتو خواهر سعید،دختر عموی بابا

من و دختر عموی بابایی پشت صحنه عکاسی میکردیم.

تیم کوهنوردی

 

[ دوشنبه 23 ارديبهشت 1392 ] [ 3:56 ] [ مامان مریم ]

سلام

این پست رو خیلی وقت پیش باید میذاشتم ببخشید که دیر شد.

جمعه 6/2/92 با هم رفتیم هایپر خرید کردیم خیلی خوش گذشت عزیزم.

بهت خیلی خوش گذشته بود و دلت نمیخواست بریم خونه.

خرید

محمدرضا

محمدرضا

[ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 ] [ 18:43 ] [ مامان مریم ]

سلام سلام بالاخره بعد از حدودا یک ماه وقت کردم بیام وبلاگت رو آپ کنم.

آخه خییییییلی سرم شلوغ بود از یک طرف تبلیغ برای مسابقه از یه طرف ددر و گشت و گذار

و از همه مهمتر تولد خوشگلای عمه سارا و ثنا جون.

حالا بریم سروقت پست های جا مونده.

این وروجک ها که میبینی مرغ عشق های عمه (سارا و ثنا) هستن که روز سه شنبه 27 فروردین

اومدن مهمونی خونه عمه .

اون هم که میبینید عشق مامانه و داره از خوشحالی دس دسی میکنه.

خوشگلای عمه از آب بازی خیلی خوشتون اومده بود و با دستای نازتون به آب میکوبیدید و آب رو

پرت میکردید گاهی هم کاسه رو سر میکشیدید.اما عکساش دست مامان مهدیه اس.

من فقط همینا رو دارم.

هورااااا

محمدرضا و دوقلوها

محمدرضا و دوقلوها

محمدرضا و دوقلوها

 

[ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 ] [ 17:04 ] [ مامان مریم ]

دیروز٢٣/١/٩٢ سه تایی دوباره رفتیم پارک ملت و کلی ازت عکس گرفتم کنار هر گل که میذاشتمت

دس دسی می کردی قربون اون دستای ناز و کوچولوت برم من.

گل نازم

گل آقا

دس دسی

خوشگل خان

ناز گلم

جیگر طلا

عسل من

گل خوشگلم

گل قشنگم

عسل بلا

عزیز ناز

دس دسی

ناز نازی

جوجووووووووووو

جوجو

جاااااااااان

بابا کجا میری بزار منم بهت برسم

بدو بدو

هنر عکاسی پسرم

عکاسی پسرم

مثل مامان عاشق عکاسی هستی

دوربین تو دستت بود و هی عکس می گرفتی

قربون پسر هنرمندم بشم

عکاسی پسرم

[ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 ] [ 2:07 ] [ مامان مریم ]
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

در سیزدهمین روز از اولین ماه زمستان یه فرشته کپلی از آسمون گروپی افتاد پایین و یه راست اومد تو بغل ما
امکانات وب



استخاره آنلاین با قرآن کریم